تبليغاتX
only for God


only for God



چهارشنبه 4 خرداد1390 ساعت 6:0 PM
 

درد دل امام زمان(ع) با امام حسین(ع)

توضیحات : بیشتر بند های این شعر بر محتوای

زیارت ناحیه مقدسه(که در آن امام زمان(ع) در خطاب به امام حسین(ع) درد دل میکند)

و روایات دیگر که امام زمان(ع)فرموده اند

گفته شده است

وکمی از آن هم حرفای دلی است

 

 

حسین جان مهدیم مهدی خسته

دلم از بی وفاییها شکسته

حسین جان مهدیم مهدی خسته

دلم از بی وفاییها شکسته

حسین جان مانده ام تنهای تنها

شده کرب و بلایم کوه و صحرا

حسین جان کاش و من جای تو بودم

چو یارانت بدم گرد وجودت

شما گفتی ولی آنها نرفتند

مرا یاران همه یک یک برفتند

حسین جان مهدیم مهدی خسته

دلم از بی وفاییها شکسته

حسین جان سال وها در انتظارم

هنوز حسرت به یاران تو دارم

حسین جان انتقام نگرفته ام من

به جای امّتم شرمنده ام من

حسین جان قطعه قطعه جسم اکبر(ع)

سر افتاده ی علی اصغر(ع)

دو کتف خونی ومشک ابالفضل(ع)

کنارعلقمه اشک ابالفضل(ع)

صدای ناله ی جانسوز زهرا(س)

فرار کودکان در دشت وصحرا

همه منزل به منزل در اسارت

چنان که شد به آل تو جسارت

حسین جان مهدیم مهدی خسته

دلم از بی وفاییها شکسته

هر آنچه عمه ام زینب(س) کشیده

بود هر صبح و شام در پیش دیده

ز قلبم میزند بیرون شراره

چه کاری سخت و تر ازانتظاره

حسین جان از شما شرمنده هستم

گناه امّتم بسته دو دستم

چه قدر دیگر بگویم من به امّت

دعا باشد کلید قفل غیبت

حسین جان مهدیم مهدی خسته

دلم از بی وفاییها شکسته

حسین جان امّتم بر تو بگریند

نمیدانند که خود با من چه کردند

هزارو یکصدو هفتادمین سال

چه کم آنکس که پرسیده زمن حال

هزارو یکصدو هفتادمین سال

چه میداند کسی دارم چه احوال

هزارو یکصدو هفتادمین سال

به دست و پای من زنجیراعمال

هزارو یکصدو هفتادمین سال

برای عمّه ام زینب میزنم پروبال

هزارو یکصدو هفتادمین سال

به دل مانده هزارامید وآمال

حسین جان مهدیم مهدی خسته

دلم از بی وفاییها شکسته

توی کرب و بلای این زمونه

آدم قدر ابالفضل(ع) و میدونه

توی کرب و بلای این زمونه

کسی وقت عمل باقی نمونه

توی کرب و بلای این زمونه

چه قدر تیر گنه سویم روونه

توی کرب و بلای این زمونه

ندارم زینبی حرفم رسونه

 

حسین جان مهدیم مهدی خسته

دلم از بی وفاییها شکسته

شما با آن مصیبت ها که دیدی

به امید ظهورم پر کشیدی

خدا داند چه قدر در انتظاری

ز خون باری چشمم بی قراری

حسین جان کاش و بودند عاشقانی

زبانی نه حقیقی یاورانی

گناهان را به اشک خود بشویند

ظهورم را بخواهند از خداوند

خدا اذن فرج میده به دعوت

برای انبیا اینگونه سنت

اگر شیعه وفا میکرد به بیعت

نبود تاخیر به روی عصرغیبت

حسین جان مهدیم مهدی خسته

دلم از بی وفاییها شکسته



دوشنبه 19 اردیبهشت1390 ساعت 7:59 PM
خداوندا غرورم را شکستند

 

پل سبز عبورم را شکستند

 

چه بی رحمانه در پاییز غربت

 

دل سنگ صبورم را شکستند



دوشنبه 19 اردیبهشت1390 ساعت 7:57 PM
گفتم:
 
خدای من،
 
 دقایقی بود در زندگانیم که هوس می کردم
 
 سر سنگینم را که پر ازدغدغهء دیروز بود
 
و هراس فردا بر شانه های صبورت بگذارم،
 
آرام برایت بگویم و بگریم،
 
 در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟

گفت:
 
 عزیز تر از هر چه هست،
 
 تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی ،
 
که در تمام لحظات بودنت بر من تکیه کرده بودی،
 
 من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام .
 
که تو اینگونه هستی.
 
 من همچون عاشقی که ،
 
به معشوق خویش می نگرد،
 
 با شوق تمام لحظات بودنت را،
 
 به نظاره نشسته بودم.

گفتم:
 
پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی،
 
 اینگونه زار بگریم؟

گفت:
 
عزیزتر از هر چه هست،
 
 اشک تنها قطره ای است که ،
 
قبل از آنکه فرود آید عروج می کند،
 
اشکهایت به من رسید
 
 و من یکی یکی بر زنگارهای روحت ریختم ،
 
تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان،
 
چرا که تنها اینگونه می شود تا همیشه شاد بود.

گفتم:
 
آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم ،
 
گذاشته بودی؟

گفت:
 
 بارها صدایت کردم،
 
 آرام گفتم از این راه نرو که به جایی نمی رسی،
 
 تو هرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ ،
 
فریاد بلند من بود که عزیزتر از هر چه هست،
 
از این راه نرو که به ناکجا آباد هم نخواهی رسید.

گفتم:
 
 پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟

گفت:
 
 روزیت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی،
 
 پناهت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی،
 
 بارها گل برایت فرستادم، کلامی نگفتی،
 
می خواستم برایم بگویی .
 
آخر تو بندهء من بودی چاره ای نبود،
 
 جز نزول درد ،
 
که تو تنها اینگونه شد که صدایم کردی.

گفتم:
 
پس چرا همان بار اول که صدایت کردم ،
 
درد را از دلم نراندی؟

گفت:
 
 اول بار که گفتی "خدا" آنچنان به شوق آمدم
 
که حیفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم،
 
تو باز گفتی خدا
 
 و من مشتاق تر برای شنیدن خدایی دیگر،
 
 من اگر می دانستم ،
 
تو بعد از علاج درد هم
 
بر خدا گفتن اصرار می کنی،
 
 همان بار اول شفایت می دادم.

گفتم:
 
مهربانترین خدا ! دوست دارمت ...

گفت:
 
 عزیز تر از هر چه هست من دوست تر دارمت ...
 
خدایا به خاطر همه عنایاتی که به من داری ازت ممنونم



دوشنبه 19 اردیبهشت1390 ساعت 7:46 PM
به دنبـال خـدا نگـرد به دنبال خدا نگرد خدا در بیابان های خالی از انسان نیست خدا در جاده های تنهای بی انتها نیست به دنبالش نگرد خدا در نگاه منتظر کسی است که به دنبال خبری از توست خدا در قلبی است که برای تو می تپد خدا در لبخندی است که با نگاه مهربان تو جانی دوباره می گیرد خدا آنجاست در جمع عزیزترینهایت خدا در دستی است که به یاری می گیری در قلبی است که شاد می کنی در لبخندی است که به لب می نشانی خدا در بتکده و مسجد نیست گشتنت زمان را هدر می دهد خدا در عطر خوش نان است خدا در جشن و سروری است که به پا می کنی خدا را در کوچه پس کوچه های درویشی و دور از انسان ها جست و جو مکن خدا آنجا نیست او جایی است که همه شادند و جایی است که قلب شکسته ای نمانده در نگاه پرافتخار مادری است به فرزندش در نگاه عاشقانه زنی است به همسرش باید از فرصت های کوتاه زندگی جاودانگی را جست زندگی چالشی بزرگ است مخاطره ای عظیم فرصت یکه و یکتای زندگی را نباید صرف چیزهای کم بها کرد چیزهای اندک که مرگ آن ها را از ما می گیرد زندگی را باید صرف اموری کرد که مرگ نمی تواند آن ها را از ما بگیرد زندگی کاروان سرایی است که شب هنگام در آن اتراق می کنیم و سپیده دمان از آن بیرون می رویم فقط یک چیزهایی اهمیت دارند چیزهایی که وقت کوچ ما، از خانه بدن، با ما همراه باشند همچون معرفت بر الله و به خود آیی دنیا چیزی نیست که آن را واگذاریم و با بی پروایی از آن درگذریم دنیا چیزی است که باید آن را برداریم و با خود همراه کنیم سالکان حقیقی می دانند که همه آن زندگی باشکوه هدیه ای از طرف خداوند است و بهره خود را از دنیا فراموش نمی کنند کسانی که از دنیا روی برمی گردانند نگاهی تیره و یأس آلود دارند آن ها دشمن زندگی و شادمانی اند خداوند زندگی را به ما نبخشیده است تا از آن روی برگردانیم سرانجام خداوند از من و تو خواهد پرسید:آیا "زندگی" را "زندگی کرده ای"؟!


سه شنبه 13 اردیبهشت1390 ساعت 10:56 AM
 

 

 

 

بقیه در ادامه مطلب



:: ادامه مطلب ::